جمعه سیزدهم

 غم فراق تو اصلاً برام كم نگذاشت

لبم كه خواست شكایت كند دلم نگذاشت

همیشه درددلم با تو نیمه كاره گذشت

لبم كه باز شد این دفعه گریه ام نگذاشت

زمانه باعث هجران نشد، خودم شده ام

گناه كارىِ هر روزه ى خودم نگذاشت

مرا ببخش كه از دورى ات نمى میرم

سرم دوید بسویت ولى پرم نگذاشت

اگر كه دیر رسیدم پرم وبالم شد

كمىِ فرصت دورى راه هم نگذاشت

به هركسى كه به فكرم رسید رو زده ام

ولى براى وساطت كسى قدم نگذاشت

به من نخواسته دادى، نگفته بخشیدى

بزرگوارى تو فرصت قسم نگذاشت

همیشه زودتر از در زدن درى وا شد

مرا نگاه كریمت معطّلم نگذاشت

قرار بود كه قهرت مرا بسوزاند

دوباره سایه ى گلدسته ى حرم نگذاشت






برچسب ها :
شعر امام زمان(عج) ,  امام زمان(عج) ,