جمعه چهاردهم

وقتی شکست شیشه ی عمر وصال من

زد آسمان ، قرعه ی هجران به فال من

شکوه کنم اگر ز تو رزقم حرام باد

خون دلی که می خورم از غم ، حلال من

تو همنوای خسته دلان بودی آن زمان

وقتی کسی نبود کمی فکر حال من

کیشم مکن ز خویش ، ز من پر زدن مخواه

محتاج بام کوی تو گردیده بال من

ای چشمه ها که آینه ی ماه می شوید

عکس جمال اوست در اشک زلال من

تیر نگاه چشم سیاه تو کافی است

با تیغ ابروان مکن عزم قتال من

نام آوران قسم به عشق ، که این افتخار بس

سینه زنم ، کبودی سینه مدال من 






برچسب ها :
امام زمان(عج) ,  شعر امام زمان(عج) ,