جمعه بیست و یکم

تا که باشد جگری پای تو فریادی هست

ما خرابیم ولی مجلسِ آبادی هست

سردیِ دوریِ تو گرم شود می آیی

به زمستان بنویسید که مُردادی هست

گیرم از یادِ همه رفته ای اما سوگند

سالها پیشِ تو از گریه یِ ما یادی هست

کربلا هایِ مرا داد امامِ هشتم

کربلا هست اگر پنجره فولادی هست

سینه ات سوخته و سینه یِ ما هست کبود

می شود مثل تو هر کَس که در این وادی هست

گوشه یِ چشم شما زخم شد و می گِریی

تا بدانیم همه حضرتِ سجادی هست

مادرت در وسطِ روضه تان خورد زمین

تا که گفتند در این قافله نوزادی هست

نام زینب به لبت می رسد و می میرم

حرف ناموس شما هست اگر دادی هست

 





برچسب ها :
امام زمان(عج) ,  شعر امام زمان(عج) ,