جمعه بیست و دوم

این چنین احساس کردم بین رویا بار ها

 میزنم بوسه به دست و پایت آقا بار ها

 خواستم تا محض یار تو شوم اما نشد

 سبز شد در پیش رو اما اگرها بارها

 علت تب کردنم درد فراغت بود و بس

 بین بستر می کنی من را تماشا بارها

 با چنین وضع وخیم و رو به قبله بودنم

 حال من را میشوی هر روز جویا بارها

 ای طبیبی که به دنبال مریضت می روی

 با وجودی که مرا کردی مداوا بارها

 کور بودم که تو را نشناختم عیب از من است

شد حجاب دیدن من معصیت ها بار ها

 این همه گفتی که دور معصیت را خط بزن

 من ولیکن می کنم امروز و فردا بارها

 کشتی انس مرا طوفان شهوت غرق کرد

ریخته بار مرا در قعر دریا بارها

جنس نامرغوب بیخ ریش صاحب می شود

روی دستم مانده حالا بارها

بارهایم را خریدی ای خریدار کریم

مادرت بس که سفارش کرد من را بارها

چشم پوشی از گناهان معنی اش این است که

با تغافل می کنی با من مدارا بارها

روزی ام کن بار دیگر کربلا را ای کریم

 آنکه امضا کردی تو نامه ام را بارها





برچسب ها :
امام زمان(عج) ,  شعر امام زمان(عج) ,