تبلیغات
امر به معروف و نهی از منکر - مطالب مناجات
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها

بسمه تعالی

سلام بر توای امام غریب!

سلامی به وسعت اندوه دلمان

سلامی به وسعت دل تنگی هایمان

سلامی به وسعت شرمندگی مان نزد تو

مولای غریب...

چهل جمعه  گرچه کم، ولی با یاد تو گذشت

اما نیامدی...

چهل جمعه گرچه کم،‌ولی با انتظار تو گذشت

اما نیامدی...

چهل جمعه گرچه کم ولی با بی قراری تو گذشت

اما نیامدی...

اما نیامدی.

اما نیامدی...

آقای مظلوم...!

دلم گرفته از غصه بدون تو بودن

بدون تو زندگی کردن

بدون تو زنده بودن

دلم گرفته از گناه و معصیت و نافرمانی و جفای در حق معشوق

دلم گرفته از دوری بسیار از معشوق

دلم گرفته از دورویی خودم که با زبان میگویم بیا ولی با اعمالم میگویم نیا!

راستی...

از دل گرفتگی های خودم گفتم

چقدر بی انصافم!که  تا کمی  دلم میگیرد

درد دل و بغض و ... رو رو کاغذ می نویسم و خودم را سبک می کنم

اما...

تو چگونه خودت را سبک میکنی؟

تو با این اقیانوس غم ها چه میکنی؟

تو با این اقیانوس نامه بی وفایی ما کوفی مسلک ها که هفته ای دو بار به دستت می رسد چه میکنی؟

تو با این دلسوزی های  هزار ساله به حال ما، چه میکنی؟

تو  از دست ما شیعیان زبانی چه میکنی؟

تو از نفاق و دورویی ما چه میکنی؟

و در یک کلام...

تو با صورتی که از سیلی گناه کردن ما شیعیان ادعایی،سرخ است چه میکنی؟

فدای صورت سرخ و کبود تو

خدا صبرت دهد آقا از دست ما...

از دست ما...

از دست ما...

اللهم عجل لولیک الفرج





برچسب ها :
امام زمان(عج) ,  مناجات ,  درد دل , 

بسمه تعالی

شب 23، سومین شب از شبهای قدر را گرامی میداریم.


مناجات با خدا:


کردم استغفار و عهــــــد خود شکستم بارها

 بایدم زین گونه استــــغفار، استغـــــفارها

همّتی ای دل که بندم دیــــده از دیدار غیــر

تا بود با یار در هر لحــــظه ام دیدارهـــــا

آنکه جان دارد و لی از یاد جانان غافل است

کم بود از نقش بی جان بر روی دیوارهـــــا

بار معبودا! مرا با ذکـــــــر خود حالی ببخش

ورنه می میرد دلم همچون تن مردارهــــــــا

تیری از تقوا و شمشیری ز طاعت بایـــــــدم

تا کنم با دیو نفس خوشتن پیکارهـــــــــــــا

وای بر حالم اگر این رشته های معصـــــــیت

در لحد پیچند دور گردنم چون مـــــــــــارهـا

مستحق آتشـــم یا ربّ نسیم رحمتـــــــــی

کز دل هر شعله بیرون آورم گلزارهــــــــــا

روزهای ما همه شب می شد از دود گنـــــاه

گر نبودی ناله العفوٍ شــــب بیدارهــــــــــا

یا مبر در دوزخم یا چشـــم گریــــــــانم بده

تا ز اشک دیده ام خامــوش گردد نارهـــــــا

(نخل میثم/ج4/ص15)



التمـــــــــــاس دعـــــــا





برچسب ها :
شعر ,  شب23 ,  شب قدر ,  مناجات با خدا , 

بسمه تعالی

خدای خوبم! اومدم بگم:

بابت توبه هایی که کردمو و بهش پایبند نبودم ازت عذر میخوام...

اومدم بگم:

بابت نگاههایی که کردم و تو دوست نداشتی، ازت عذر میخوام...

اومدم بگم:

بابت اینکه اعضا و جوارحم به فرمان شیطان بود ازت معذرت میخام...

اومدم بگم:

عفو و بخشش و ستّاریت تو منو تو گناه جری کرد...

اومدم بگم:

شرمندم! شرمندم از اینکه رفتم تو سپاه دشمن  تو و حرف دشمنتو گوش کردم...

اومدم بگم:

حق داری اگه منو در خونه ت راه ندی!

حق داری اگه بهم بگی برو همون جایی که بودی!

حق داری اگه بهم بگی دیگه نمی خامت!

حق داری اگه بخاطر گناهام رسوام کنی!

ولی...

شنیدم شما گناهای بنده هاتو میبخشی...

شنیدم عیب هاشونو می پوشونی...

شنیدم خیلی دوسشون داری...

اشتباه شنیدم؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!




الهی! حسن از حال مار غبطه می خورد که چون پیر شود چهل روز گرسنه بماند و تحمل رنج و گرسنگی کند،سپس به زمین فرو رود و چون بیرون آید پوست افکنده و جوان شده باشد، که کلمه و روح ممسوح تو، مسیح به حواریون فرمود:«کونوا کالحیة» مار پیر از پوست به در آید و جوان شود، جوانی "حسن"بگذشت و آثار پیری در او نمودار شد و هنوز در حجاب ها گرفتار است!

الهی! خدا خدا گفتن مجازی ما که این همه برکت دارد، اگر به حقیقت گوییم چگونه خواهد بود؟

الهی! آنکه را که دلِ باز دادی دهن بسته است،این سخن پرداز، دل بسته است!

الهی! از سجده کردن شرمسارم و سر از سجده برداشتن شرمسارتر!

الهی! یک عمر امروزم را به فردایم بردم، توفیقم ده که حال فردا را به امروز آورم!

الهی! دل بی حضور،چشم بی نور است، این دنیا را نمی بیند و آن عقبی را!

الهی! غبطه ملائکه ای را می خورم که جز سجود ندانند، کاش "حسن" از ازل تا ابد در یک سجده بود!

الهی! آمدم ردّم مکن،آتشینم کرده ای سردم مکن!

الهی! اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین تر است!

الهی! گاه گاهی می نمایی و می ربائی، نمودنت چه دلنشین است و ربودنت چه شیرین!






برچسب ها :
مناجات با خدا ,  الهی نامه ,  آیة الله حسن زاده آملی , 

الهی! "حسن" غبطه حال عقرب می خورد که عقرب کجا و "حسن" کجا؛ آن رو به مشرق دارد و این مغربی است؛آن را قلب روشن است و این ظلمانی؛آن تاج بر سر پیش چشمش ترازوی داد است و این بیدادگرطغیان در میزان کرده است، آن سیر آسمانها می کند و این زمین را نپیموده است؛ آن شب روز بیدار است و این در خواب؛آن به صراط مستقیم است و این کج رفتار منحرف؛ آن هوشیار برای دفع عدو سلاح تیر و کمان و نیش از پشت دارد و این غافل بی سلاح در کمند دیو اندر؛ و چه خوش گفته اند که«کونوا عقارب اسلحتها فی اذنابها، فإن الشیطان لم یراوغ الانسان الا من ورائه»؛ لاجرم آن نیکبخت از هفت آسمان برتر شد و این تیره بخت هنوز خاک نشین است!

الهی! از گناه این و آن رنج می برم که از چون تویی روی گردانیدند!

الهی! به حرمت بی سر و سامان گرفتگانت این بی سرو پا رو آواره ات کن!

الهی! نمی گویم که از دوستانم،ولی شکر که از دشمنان نیستم!






برچسب ها :
مناجات با خدا ,  الهی نامه ,  آیة الله حسن زاده آملی , 

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

از شما دور شدن زار شدم هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند

عبد آلوده شدن خوار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر سال نمی بینیمت

چشم آلوده شده تار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ما جمع شده

اینهمه عقده تل انبار شدن همه دارد

از کریمان فقرا جود و کرم میخواهند

لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا

این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

                                                                   اللهم عجل لولیک الفرج...



الهی! خاطر ما را از خطور خطیئه نگهدار!

الهی! توفیقم ده که یک بار «استغفرالله و اتوب الیه» بگویم که هنوز از گفتن آن شرم دارم!

الهی! تا کنون به امیدواری سر به بالار داشتم و خدا خدا می کردم، اکنون به شرمساری سر به زیر افکندم که چرا چون و چرا می کردم!

الهی! این روزگار، طوفانی تر از طوفان نوح است و قرآن، کشتی نجات؛خوشا به حال اصحاب السفینه!

الهی! خوشا به حال کسانی که لذت جسمانی شان عقلانی شد!

الهی! تا کنون میگفتم جهان را برای ما آفریدی، اکنون فهمیدم که خودت هم برای مایی!






برچسب ها :
مناجات با خدا ,  الهی نامه ,  آیة الله حسن زاده آملی , 

                                         بسم ربّ مولانا صاحب الزمان(عج)


تقدیم محضر مولای غریبمان، دل شکسته و ولی نعمتمان، آخرین وصی پیامبرمان (ص)، حضرت حجة بن الحسن (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء).

این حرفها فقط برای این است که بدانیم مولایی داریم، آقایی داریم، کسی که درد ما برای او دردآور باشد، داریم، کسی را داریم که از غصه و غم  ما غصه دار و غمگین می شود، کسی که به یادمان هست و هوایمان را دارد، کسی که بر گناه ما اشکش سرازیر می شود،کسی که این روزها قلبش شکسته و دلش گرفته و اشکش جاریست، نه بخاطر گناه کافران و بی دیننان، نه! بلکه بخاطر نافرمانی ما، گناه و معصیت ما، بی توجهی ما به اوامر و نواهی خداوند!!!!!

آقا برای اینکه دلتان را شکستم و قلبتان را آزردم و اشکتان را در آوردم و بخاطر اینکه شیعه خوبی نبودم و اینکه شما در زندگیم اولین حرف را نزدید، و بخاطر همه نافرمانی هایم؛ از محضرتان عذر می خواهم!!!!!

آقا کمکم کن مایه افتخار شما باشم، نه مایه ننگ شما؛ مایه سربلندی شما باشم، نه مایه سرافکندگی شما!!

آقا دلم گرفته برایت، دلم گرفته چون دل شما غصه دار است، دلم گرفته چون شما غمگینید، دلم گرفته چون اشک شما مدت هاست که جاریست و سبب این هم، من بودم اما بدون هیچ توجهی باز به گناه خود ادامه دادم و اصلا به شما توجهی نکردم و روال عادی زندگی خود را ادامه دادم، آقا دلم گرفته چون به فکرت نیستم، فقط گاه گاهی در شب جمعه و جمعه و محرم و فاطمیه ای آن هم با تذکر مداحان و سخنرانان، به یادت می افتیم!!!!

آقا شرمنده از گناهانم!!!

آقا شرمنده از نافرمانیم!!!

آقا شرمنده از کار های بد و زشتم!!!

آقا شرمنده بخاطر اینکه دلتان را شکستم و اشکتان را جاری کردم و با اعمال خودم به صورت نازنین شما سیلی زدم، سیلی زدم، سیلی زدم....!!!!

آقا شرمنده......شرمنده...... شرمنده......شرمنده!!!!!!!!!!!!

مولای ما! آنقدر رؤفید که بارهاکمک کردید ولی من بدون تفاوت گذشتم، بارها دستم را از دست شما  رها کرده و از راه مستقیم به بیراهه رفتم،بیراهه ای که  پر از گرگ بود، پر از حیوانات درنده بود، در آنجا گم شدم  گم شدم و گم شدم، داشتم به این اوضاع عادت می کردم که آمدید، آمدید و باز هم آمدید و دستم را محکم گرفتید و باز به راه مستقیم برگرداندید ولی من ... باز گول بیراهه ها را خوردم و دستم را از دست شما کشیدم!!!!!!!!!!

ما را ببخش آقا،ببخش آقا، آقا!

      






برچسب ها :
درد و دل با امام زمان(عج) ,  مناجات ,  حرف دل ,  غربت امام زمان(عج) , 

این من این کوه گنه این یم عفوی که تو داری       وعده دادی که ببخشی به رویم هیچ نیاری

قهر بود از من و صلح از تو بنازم کرمــت را        با وجودی کـــه نیازی به چنین بنده نداری

نه من آنم که به غیر از تــو برم روی تضرع        نه تو آنی که مرا بی کس و تنـــها بگذاری

با تمـــــــــــــــام بدی ام از کرمت هست امیدم        که ببخشی و مرا بنده خوبـــــــــت بشماری

من که عبدم دل خود را به امــــــید تو سپردم        تو که معبود منی کی به جـــحیم ام بسپاری

گرچه غرق گنهم از تو عجب نیست خــــــدایا        که گنـــــــــــــه پاک کنی و حسناتم بنگاری

نفس نگذاشت رفیق تو شوم وای به حــــــالم        تو مگر دست رفاقت ز کـرم سوی من آری

چیستم من که اجل جان مرا سخـــــــت بگیرد        کیـــــــستم من که تو در خانه قبرم بفشاری

                                               *  *   *

بر عفو بی حسابت، این نکته ام گواه است        گفــــتی که یأس از من بالاترین گنــــــاه است

من غرق در گناهم، مسکین و روســـــیاهم        تنــــها تویی پناهم،لا تقنـــــطوا گــــــواه است

هرگز نمی پسندی، در بر رویم ببنـــــــــدی        آخر کجا گریزد عــــبدی که بی پنــــــــاه است

در دیده اشک سرخم،بر چهره رنـگ زردم         مویم شده سفید و پرونـــده ام سیـــــــاه است

باز آمدم به سویت، برگشتـــــه ام به کویت         این بنده فراری، محتــاج یک نگــــــــاه است

دست از ثواب خالی،پرونده از گنـــــــــه پر         پایم بود لب گور، کــارم فغــــــــان و آه است

من عهد خود شکستم، من راه خویش بستم        ورنه به جانب تو هـر ســــــو هزار راه است

یک یا الهی العفو جبران جرم یک عمــــــــر       یک شام قدر با تــــــو به از هزار مـــاه است

یک جمله با تو گفتن، ذکر هزار ســـال است       یک لحظه بی تو بودن، یک عمر اشتباه است





برچسب ها :
حرف دل به زبان شعر - درد دل با معبود - ,