تبلیغات
امر به معروف و نهی از منکر - مطالب ابر شعر
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

جستجو

مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها

بسم‌الله الرحمن الرحیم

5 صفر سالروز وفات نازدانه اباعبدالله حضرت رقیه (سلام‌الله علیها ) را به‌تمامی محبین اهل‌بیت (علیهم سلام ) تسلیت و تعزیت عرض می‌نماییم.

 

گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز

تن من آب شد اما اثرم هست هنوز

جای سیلی زروی گونه من پاک نشد!

ردشلاق بروی کمرم هست هنوز

می توانم بخداباتو بیایم بابا

جان زهرا کمی ازبال وپرم هست هنوز

گفتم ای دختر شامی برو وطعنه نزن

سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز

منکه از حرمله وزجر نخواهم ترسید

دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

گفت که می زنمت اسم پدرراببری

گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز

همه دم ناز کشیدو به دلم تسکین داد

جای شکر است که عمه به برم هست هنوز

بازمین خوردن من دیده خود می بندد

شره در چهره ساقی حرم هست هنوز

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

همه خاطره ها در نظرم هست هنوز

غصه معجر من رانخوری بابا جان

پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز

منبع: http://www.ghasemiyoon.ir

Image result for ‫شهادت حضرت رقیه‬‎





برچسب ها :
حضرت رقیه(س) ,  شعر , 

بسمه تعالی

13 رجب سالروز ولادت با سعادت تنها مولود کعبه حیدر کرّار، کرّار غیر فرّار، مولای متقیان حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) را به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) مخصوصا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همه محبین حضرت تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

شعر زیبای ولادت امیر المؤمنین(علیه السلام) از شمس اصطهباناتی

چون صبح فردا آفتاب از كوه بطحا سر زند

روح القدس بهر خبر، الله اكبر بر زند

اوّل حصار كعبه را پیراهن دیگر زند

وانگه درون خانه را آیین زیباتر زند

لوحی به شكل یا علی بر بام و بر سردر زند

نقشی برای جای پای دوش پیغمبر زند

بر مشركان چشمك زند، لب­خند بر خیبر زند

یعنی رسید آن كو كز او نسل عدو گردد تلف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

بانوی آفاق آن كه داشت پوشیده از تقوی جسد

دور از جناب عفّتش دست بد و چشم حسد

تَبَّت یَدا اعداش ‌را بسته به حَبلٌ مِن مَسَد

چون آفتاب آن شیر زن افتاده در برج اسد

هم شیر حق را حامله، هم نام او بنت اسد

دُرّ ولایت را بُدی این نازنین گوهر، صدف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزی كه با عجز و نیاز بر طوف مسجد زد قدم

دریافت بر خود حضرتش از درد زاییدن الم

می‌جست از فرط حیا، خلوت‌سرایی محترم

در بارگاه كبریا برداشت دستی لاجرم

چون لایق شأنش نبود زایشگهی غیر از حرم

آمد ندای اُدخُلی او را ز حیّ ذوالكرم

یعنی تو غیر از مریمی باز آ و زین درگه مَرَم

خاص تو و فرزند تست، ركن و مقام و مُزدَلَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

این خانه را باید خدا یك روز معماری كند

آدم بنایش بر نهد، نوحش پرستاری كند

وانگه خلیلش با پسر تا سقف حجّاری كند

آن یك در و بامش نهد،وآن نقش و گچ‌كاری كند

هر یك ز آبای رسول، پس خانه­سالاری كند

كامروز اندر خانه‌اش یك میهمان­داری كند

وز این گرامی میهمان امری عجب جاری كند

پس نقشه‌های ماسَلَف بُد بهر این زیبا خَلَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون دید صاحب خانه را از میهمان اكراه، نی

شد با اجازت در درون آن­جا كه كس را راه، نی

جز هیبت یزدان كسی دربان آن درگاه، نی

غیر از عنایات خدا با او كسی همراه، نی

وز آن پذیرایی كسی غیر از خدا آگاه، نی

حرفی در آن محرم‌سرا جز بای بسم الله، نی

جز طفلك تسبیح خوان هم‌صحبتش دل‌خواه، نی

آن میزبان این میهمان،نازم به این مجد و شرف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون آرمید آن میهمان باب حرم مسدود شد

آثار هر نامحرمی هر جا كه بُد نابود شد

بر عقل و وهم و چشم و جان، ره بسته و مسدود شد

از بس جهان شد بی‌صدا گفتی جهان مفقود شد

هر خوان كه مهمان خواستی با لطف حق موجود شد

پس نور باران دامنش زانوار آن مولود شد

مولود او مشهور شد، میلاد او مسعود شد

از شرم، خور شد مُنكَسَف، وز بیم خود مه در خَسَف!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

تا خانه­زاد كبریا بنهاد اندر خانه پا

هم بیت و هم ركن و مقام، هم مروه هم كوه صفا

هم دامن بنت اسد هم چاه زمزم هم منی

شد قبله­ی اهل زمین، شد برتر از هفتم سما

معنای تكبیر آشكار، شد از حریم كبریا

هم خانه­زادست این پسر هم خانه هم خانه خدا

كامروز والا مقدمش شد فخر این عالی‌سرا

زین خانه زاد آمد قلم در وصف و در تحریر، جف!


Image result for ‫ولادت حضرت علی‬‎





برچسب ها :
میلاد امیر المؤمنین(ع) ,  حضرت علی(ع) ,  شعر , 

بسمه تعالی

5 صفر سالروز وفات دخت سه ساله ابی عبداالله حضرت فاطمه ملقب به رقیه(سلام الله علیها) را به محضر اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مخصوصا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همه ارادتمندان به بی بی تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

یک نیمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد

قلبش به شوق روی پدر پر گرفت و بعد

اما نیامده ز سفر مهربان او

یعنی دوباره هم دل دختر گرفت و بعد

آنقدر لاله ریخت به راه مسافرش

تا خواب او تجلی باور گرفت و بعد

آخر رسید از سفر، اما سر پدر

سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد

گرد و غبار از رخ مهمان مهربان

با اشک چشم و گوشه‌ی معجر گرفت و بعد

انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت

طفلک سراغی از علی اصغر گرفت و بعد

از روزهای بی کسی اش گفت با پدر

یعنی نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد:

خورشید من به مغرب گودال رفتی و

باران تیر و نیزه و خنجر گرفت و بعد

معراج رفتی از دل گودال قتلگاه

نیزه سر تو را به روی سر گرفت و بعد

دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کینه ای

بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد

اما دوباره فرصت جبران رسیده بود

یک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد

جان داد در مقابل چشمان عمه اش

با بال های زخمی خود پر گرفت و بعد ...

Image result for ‫حضرت رقیه‬‎





برچسب ها :
شعر حضرت رقیه(س) ,  شعر ,  5 صفر , 
بسمه تعالی
فرارسیدن ماه حزن و عزا،ماه غربت سید الشهدا(علیه السلام) ماه محرم الحرام را به ساحت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) مخصوصا امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شما پیروان و عزاداران مکتب آن حضرت(علیه السلام) تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

 

گذشت خاطره هامان، گذشته ها غم شد
شکست قلب زمین باز هم محرم شد

 نیامده دل من تنگ رفتنت شده است
بهانه گیر شب روضه خواندنت شده است

 سیاه بر تن هر واژه٬ بیت می پوشم
ببخش اگر دهه ی اول آب می نوشم

 از این مصیبت و داغی که بر تن گل هاست
دلم به نیزه شد اما سرم هنوز اینجاست

سر تو بر نوک نیزه نشان عاشوراست
ببین چقدر تفاوت میان تو با ماست

 به پای داغ تو می بارم اشک چون خوشه
شکسته است دلم گوشه های شش گوشه

 چه اشک های غریبی در این عزا جاری ست
به روی گونه ی من دسته های سینه زنی ست

صدای نوحه ی بادی غریب و آواره ست
اگر خطا نکنم این صدای گهواره ست

 نشسته است کنارش ربابلالایی
بخواب راحت علی جان!بخواب! لالایی

 تمام دشت سکوت و نگاه ها بر ماه
چه اضطراب بدیلا اله الا الله

 سیاه پوش عزایی سفید بودم کاش
میان قافله من هم شهید بودم کاش

 اگرچه گردن من دور مانده از تیغ است
دو ماه گریه برای تو باز توفیق است

 نگویم اینکه برای خودت زهیرم کن
فقط بیا دم مرگ عاقبت به خیرم کن







برچسب ها :
شعر ,  محرم ,  شعر ورود به محرم , 

بسمه تعالی

15 ماه رجب وفات جانسوز عقیله بنی هاشم زینب کبری(سلام الله علیها) را به محضر اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) و محبین آن حضرت تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

آن که نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آن که وصفش می رباید هوش از سر زینب است
مادرش آموزگار مکتب شرم وحیاست
فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است
گر علی بن ابی طالب بود معیار صبر
آن که صبرش با علی گردد برابر زینب است
گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات
بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است
هست از درهای جنت یک درش باب الحسین
فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است
آن چه داغ شش برادر را به خود هموار کرد
تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است






برچسب ها :
زینب کبری(س) ,  وفات حضرت زینب(س) ,  شعر , 
بسمه تعالی

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید








برچسب ها :
محتشم کاشانی ,  روز یازدهم محرم ,  شعر , 

اول ماه ذی القعده  سالروز ولادت با سعادت کریمه اهل بیت، فاطمه معصومه (سلام الله علیها) را به محضر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) و شما بازدید کنندگان عزیز، تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

تقدیم محضر بانو...

تو کیستی؟ سلاله زهرای اطهری

معصومه ای،کریمه آل پیمبری

ممدوحه ائمه(ع) و محبوبه ی خدا

احمد(ص) خصائل استی و صدّیقه(س) منظری

یک مام تو خدیجه دگر مام فاطمه(س)

پاکیزه تر ز مریم و حوّا و هاجری

مریم پی زیارتت آید اگر به قم

اقرار می کند که همانا تو برتری

گویند باز می شود از قم در بهشت

تو خود بهشت قرب خداوند اکبری

پیراهن تو عصمت، تقوی ست چادرت

زهد مجسّمی و عفاف مصوّری

عطر تو بر مشام محمّد(ص) اگر رسد

با خنده بوسدت که بهشت مکرری

از نخل های سبز فدک می رسد ندا

این باغ از آن توست که زهرای دیگری

(نخل میثم/ج4/ص610)






برچسب ها :
مدح حضرت معصومه(س) ,  شعر ,  ابیاتی در مدح حضرت معصومه(س) ,  کریمه اهل بیت(ع) ,  قم , 

بسمه تعالی

شب 23، سومین شب از شبهای قدر را گرامی میداریم.


مناجات با خدا:


کردم استغفار و عهــــــد خود شکستم بارها

 بایدم زین گونه استــــغفار، استغـــــفارها

همّتی ای دل که بندم دیــــده از دیدار غیــر

تا بود با یار در هر لحــــظه ام دیدارهـــــا

آنکه جان دارد و لی از یاد جانان غافل است

کم بود از نقش بی جان بر روی دیوارهـــــا

بار معبودا! مرا با ذکـــــــر خود حالی ببخش

ورنه می میرد دلم همچون تن مردارهــــــــا

تیری از تقوا و شمشیری ز طاعت بایـــــــدم

تا کنم با دیو نفس خوشتن پیکارهـــــــــــــا

وای بر حالم اگر این رشته های معصـــــــیت

در لحد پیچند دور گردنم چون مـــــــــــارهـا

مستحق آتشـــم یا ربّ نسیم رحمتـــــــــی

کز دل هر شعله بیرون آورم گلزارهــــــــــا

روزهای ما همه شب می شد از دود گنـــــاه

گر نبودی ناله العفوٍ شــــب بیدارهــــــــــا

یا مبر در دوزخم یا چشـــم گریــــــــانم بده

تا ز اشک دیده ام خامــوش گردد نارهـــــــا

(نخل میثم/ج4/ص15)



التمـــــــــــاس دعـــــــا





برچسب ها :
شعر ,  شب23 ,  شب قدر ,  مناجات با خدا , 

بسمه تعالی

فرا رسیدن 21 ماه مبارک رمضان، شهادت جانگداز اول مظلوم عالم، وصیّ پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) را به محضر حجة بن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و شیعیان دلسوخته حضرتش، تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

 

ای چشــــــــم ها به صورت مولا نظر کنید

جاری به زخـــــــم خود همه خون جگر کنید

زینب!حسن!حسین! علی چشم خویش بست

بر آن غریــــــــب جامه ماتــــم به بر کنید

ریزید همچو اشـــــک به خـاک ای ستارگان

سخت است بی علـی شب خود را سحر کـنید

بیرون شهر کوفه در آن کوچــــــه خمـــوش

آن کـودک خــــــــرابه نشــــین را خبر کنید

ای جنّ و انس و حور و ملـــک ای تمام خلق

تا روز حشــــــــــر خاک یتیمی به سر کنید

شیر خدا نــــــیاز ندار دگر به شــــــــــــیر

اشک عــــــــــــــزا روانه بر او  از بصر کنید

امشب به جای آنکه بر او شیـــــــــــر آورید

خون جگر نثار، به زخم پــــــــــــــــدر کنید

از قصه خرابـــــــــه شــــــــــام آورید یاد

یک شب گر از خرابـــــــــــه کوفه گذر کنید

هنگام شب جنازه او را چـــــــــــو می برید

در سینه داغ فاطمــــــــــه را تازه تر کنید

ای ناله های نیمه شــــب هر شـــــب علی

آتش شوید و بر جگر ما اثر کنــــــــــــــــید

(نخل میثم/ج4/ص122)

التماس دعا





برچسب ها :
امیر المؤمنین(ع) ,  شهادت ,  شعر ,  21 ماه رمضان , 

بسمه تعالی

19 ماه رمضان، سالروز ضربت خوردن مولای متقیان، امیر مؤمنان(علیه السلام) را به پیشگاه حجة بن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و همه شیعیان و دلسوختگان حضرتش تسلیت و تعزیت عرض می نماییم..


ای نخل ها چرا همه امشب خمیده اید

افسرده، سینـه سوخته و داغ دیده اید

ای چاه های خسته کوفه علی کجاست؟

آیا صدای نالـــــــه او را شنیده اید؟

در مسجد ای نمـــــــازگذاران داغدار

بنشسته سر به جیب خموشی کشیده اید

افسرده، دل شکسـته، پریشان و ناامید

گویا تمامتان ز علـــــــی دل بریده اید

ای داغدیدگان علـــــــــی ناله سر کنید

ساکت نشسته اید و خموش آرمیده اید؟

ای دشـــــــــمنان دین خدا با کدام جرم

هنگام سجده فرق علــــــی را دریده اید؟

مرغابیان! شما که گرفتید عبــــــــای او

در لانه ها چرا همه ساکت خــــــزیده اید

عمامه زرد چهره ز عمــــــــــامه زرد تر

ای رنگ ها ز صـــــــورت مولا پریده اید

ای ناله ها ز داغ علــــی بس که سوختید

آتش درون سینـــــــه ی ما آفریده اید

التماس دعا





برچسب ها :
حضرت علی(ع) ,  ضربت خوردن حضرت علی(ع) ,  شعر , 

                             جمال

گفتم مگر ز رویت زاهـــــــد خبـــــــــر ندارد      گفتا که تاب خورشید هر بی بصر نـــدارد

گفتم به کوی عشقت پایم به گــــــل فـرو شد      گفتا که کوچه عشق راهی به در نـــــدارد

گفتم سرای دل را ره ــــــکو و در کدامـــست     گفتا به دل رهی نیست این خانه در نـدارد

گفتم تو گوی خوبی از دلبــــــــران ربـــــودی     گفتا که مادر دهر چون من پـسر نـــــدارد

گفتم که بر فلک هست خورشــید و ماه تابان     گفتا که همچو رویی شمس و قمر نــــدارد

گفتم رهی به کویـــت بنمای اهـــــــــــل دل را     گفتا که راه عشقست راهی دگر نــــــــدارد

گفتم که از غــــــم تــــــو تا چنــــــد زار نالـم     گفتا که در دل ما زاری اثــــــر نــــــــــدارد

گفتم که فیض در عشق از خویش بی خبر شد    گفتا کسیست عاشق کز خود خبــر نــــدارد

(دیوان فیض کاشانی/ج839/2)



برچسب ها :
دیوان فیض کاشانی ,  گفتم گفتا ,  شعر ,  اشعار علماء ,